تبليغاتX
عاشقانه ها را پایانی نیست

گاهی وقتا دلم میخواد مثل " جودی ابوت " باشم

پر انرژی

با خنده هایی که از ته دلن

گریه هایی که با دلیلن

با اون شخصیتی که جلوی هیچکس نمیشکنه

ویه بابالنگ دراز که براش بنویسم



                         


+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:21  توسط داود   | 


به تقویمی که مرا یکسال بزرگتر نشان میدهد

حتی به موهای سفیدی که بر سرم میرویند      کاری ندارم

من هنوز خود را کودک خانه ی تو می دانم مادرم



              

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:9  توسط داود   | 


آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که

رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت

به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود

حتی

آبی تر از حوض آبی خونه ی  تنهاییم .....



      

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 23:19  توسط داود   | 


دلشوره مرا نداشته باش

اینجا هم اتاقیم حسرت توست

رنج می خورم

اشک می نوشم

نگران نباش

من خوب می دانم با حسرتت چگونه تا کنم

فقط برایم بنویس

هنوز هم لبخند می زنی ؟؟؟


                


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 0:3  توسط داود   | 


یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تعطیل است"

و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت

باید به خودت استراحت بدهی

درزا بکشی

دستهایت را زیر سرت بگزاری

به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه های ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی " بگذار منتظر بمانند"


                                       

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 23:55  توسط داود   | 



هزار کاکُلی شاد در چشمان توست

هزار قناری خاموش در چشمان من

عشق را

ای کاش زبان سخن بود ......


               


+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 22:22  توسط داود   | 


با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته

پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته


گله به گلایه بدون کنایه دلم تنگته

پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته


تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن

دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن


دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن

یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن


منه دل شکسته با این فکر خسته دلم تنگته

با چشمای نمناک . تر و ابری و پاک دلم تنگته


ببین که چه ساده بدون اراده دلم تنگته

مثل این ترانه چقدر عاشقانه دلم تنگته



+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 22:17  توسط داود   | 


توی قاب خیس این پنجره ها

عکسی از جمعه ی غمگین می بینم


چه سیاهه به تنش رخت عزا

تو چشاش ابرای رنگین می بینم


نفسم در نمیاد . جمعه ها سر نمیاد

کاش می بستم چشامو این ازم بر نمیاد


آدم از دست خودش خسته میشه

با لبای بسته فریاد میکنه


جمعه وقت رفتنه . موسم دل کندنه

خنجر از پشت می زنه . اون که همراه منه


داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون میچکه


                       



+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 23:26  توسط داود   | 


من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم

ولی از عاشق شدن می ترسم

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم . پس هستم

اینچنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم !!!!


                                       زنده یاد حسین پناهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 23:14  توسط داود   | 


خیال کن . روزگارم روبه راهه

خیال کن . رفتی و دلم نمرده

خیال کن . مهربون بودی و قلبم کنار تو ازت زخمی نخورده

خیال کن . هیچی بین ما نبوده

خیال کن . خیلی ساده داری میری

خیال کن . بیخیال بیخیالم  . شاید اینجوری آرامش بگیری

خیال کن . که سرم گرمه عزیزم

خیال کن . بی تو هیچ دردی ندارم

خیال کن . قلب من شکستنی نیست

خیال کن حقمه تنها بمونم

خیال کن عاشقم بودی ولی من

شاید قدر تورو هرگز ندونم


                 


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 22:12  توسط داود   |